تبلیغات
عکاسی - عکس
دایان آربوس


چندی پیش فیلمی درباره یکی از عکاسان تاثیر گذار جهان «دایان آربوس» دیدم . فیلم « پوست خز» توسط استیون شین برگ کارگردانی شده . استیون شین برگ را فیلمسازى كه نگاهى متفاوت به مقوله ساخت فیلمهاى بیوگرافى محور دارد، می دانند. این فیلم درباره دایان آربوس عكاس آمریكایی است كه براى پرتره هاى خود از كوتوله ها و غول ها و موجودات عجیب، معروف شده بود. گفته می شود شین برگ به همراه فیلمنامه نویس این فیلم «ارین كرسیدا» تصمیم گرفتند داستان این فیلم را از نگاه مردى كه در طبقه بالاى واحد مسكونى آربوس (با بازى نیكول كیدمن) مى زیست و الهام بخش او بود، پیش ببرند و در عین حال آن را با جزئیاتى واقعى از زندگى آربوس ادغام كنند.


دایان آربوس در كنار یكی از عكس هایش

به نظر می رسد استفاده از نیکول کیدمن در این فیلم به دلیل فیلم «ساعتها» هست که نقش « ویرجینیا وولف» را بازى كرده و اسكار گرفته بود و هیچگونه شباهتی فیزیکی به دایان با آن چشمان پر درد ندارد. کارگردان فیلم درباره این مسئله گفته: مشكل این دست فیلم هاى بیوگرافى محور كه در بازار موجودند، این است كه آنها فضاى بیرونى را خوب خلق مى كنند، اما فضاى درونى را نمى توانند منعكس كنند. فیلم من درست در نقطه مقابل این است. منظورم این است كه به عمد از بازیگرى استفاده كرده ام كه شبیه آربوس نیست تا به این وسیله تماشاگر از هرگونه مقایسه فارغ شود و یا پا دنیاى خیال و آرزوهاى واقعى آربوس بگذارد.»
با مشاهده فیلم به این نتیجه رسیدم كه فیلم «fur» فیلم قابلی برای آربوس نیست.فیلم برعكس نظر كارگردان تنها به دنبال ساخت فیلمی متفاوت است كه آن هم در نوع خودش زیاد قابل تامل نیست. آربوس عکاس بزرگی بوده است که می باید فیلمی درخور او ساخت.


نمایی از فیلم «پوست خز»


نمایی از فیلم «پوست خز»

برای آشنایی بیشتر با دایان آربوس می توانید متن زیر را که چند سال پیش گردآوری کردم را بخوانید:

دایان آربوس

این مختصر به منظور آشنایی با دایان آربوس (1971-1923) عكاس امریكایی است. كسی كه شاید مرده باشد اما زمان برای او آغاز شده است. پرداختن به آثار و زندگی آربوس بدیهی است كه دراین مختصر نمی گنجد، مدیر موزه متروپولیتن در پی برپایی نمایشگاهی که چند سال پیش از آثار او برگزار کرد می گوید: «دایان آربوس از زمان مرگش در تصورات و اندیشه عموم مردم نفوذ كرده است و جزو تاثیر گذار ترین عكاسهای نیم قرن اخیر به شمار می آید».


Photo by Diane Arbus


Photo by Diane Arbus

اكثر موضوعهای عكاسی آربوس در نیویورك سیتی جایی كه او به لحاظ جغرافیای و سرزمینی ناشناخته مورد بررسی قرار داده است. عمده عكس هایش را از مردمی كه در سالهای 1950 و1960 در مترو پولیتین و حومه آن زندگی می كردند، تهیه كرده است.
دایان آربوس (متولد 1923 با نام اصلی دایان نمرو) حدود سال 1940 برای همكاری با همسرش، آلن آربوس، برای تهیه عكس های مد شروع به عكاسی كرد و بعد ها مشغول عكاسی برای خودش شد و در دهة 1940 با «برنیس آبوت» و در دهة 1950 با «آلكسی برودوویچ» به تحصیل عكاسی پرداخت. آربوس در حدود سال 1956 در سالن «مدل فتوگرافیك ورك شاپ لیسته» ناگهان دریافت كه چه می خواهد و بصورت جدی بدان پرداخت. به نظر می رسد نوع نگاه آربوس به زندگی می تواند نقش مهمی در آثارش داشته باشد او در جایی می گوید: «همه چیز عالی است. نفس آدم را بند می آورد. سینه خیز جلو می روم درست مثل فیلم های جنگی».


Photo by Diane Arbus


Photo by Diane Arbus
شخصیت متفاوت آربوس باعث شد تا به موضوعاتی بپردازد كه گاهاً سئوالی را مطرح كند كه نتوان پاسخ درستی برای آن بیان كرد. او از آدم هایی عكاسی كرده است كه هیچ معرفیتی ندارند. در این رابطه گفته است: «من علاقه چندانی ندارم كه از آدمهای آشنا یا حتی موضوعات آشنا عكس بگیرم. فقط وقتی مجذوب می شوم كه اسمشان هم به گوشم نخورده باشد». شوق دیگرش رفتن به جاهایی است كه هرگز نرفته شاید بدان دلیل كه او را به كشف تازه ای می رساند. در آثارش كه دقت می كنیم در می یابیم كه برای او تكنیك و ترفندهای هنگام چاپ و زیباشناسی تصویر مهم نیست بلكه او بیش از هر چیزی جذب موضوع می شود و مباحث بصری و تركیب بندی را در گام بعدی می گذارد. و شاید همین مسئله نیز آنرا به عكاسی متفاوت بیشتر نزدیك می كند. در ویژه نامه مجله اپرچر كه به بررسی آثار او می پرداخت از او می خوانیم: «بیشتر از همه از عجیب الخلقه ها عكس گرفتم. یكی از نخستین موضوعاتی كه به سراغ آنها رفتم همین بود، نوعی تجربه غریب. واقعاً به آنها عادت كردم. هنوز هم بعضی از آنها را تحسین می كنم. منظورم این نیست كه بهترین من هستند، اما باعث شدند من آمیزه ای از شرم و احترام را حس كنم. در اطراف عجیب الخلقه ها نوعی افسانه وجود دارد. مثل كسانی كه در داستانهای پریان دیگران را نگه می دارند و از آنها معمایی می پرسند. اغلب اشخاص زندگی را دراین هول و هراس می گذرانند كه مبادا آسیبی ببینند. عجیب الخلقه ها با آسیب به دنیا می آیند. آزمایش زندگی را از سرگذرانده اند. آنها در زمره اشراف به شمار می آیند.
شاید برخورد اولیه با آثار آربوس این طرز تلقی و تحسینی را كه منتقدان بر آثار او دارند را در بر نداشته باشد. اما بر اساس عقاید او هر چیزی را كه مدتی طولانی و به طرز سخت بنگریم به چیزی غریب ونشانه وار بدل خواهد شد. بر اساس همین عقیده است كه از موضوعاتی مثل: غول ها، كوتوله ها، روسپی ها، پا اندازها وافراد عقب مانده ذهنی عكاسی می كند و موضوع درست مستقیم به دوربین او نگاه می كند. با همة موضوعات خود همدلانه و صمیمانه گفت و گو می كند. آنان را به صورت افرادی كه از بار بشری روی دوششان و تنهایی درونشان شأن و شرف می یابند برسی می كند.
او اعتقاد داشت چیزهایی هست كه هیچ كس نمی بیند، مگر اینكه از آنها عكس گرفته شود. او برای دستیابی به وضوح و بی آلایشی بیشتر در عكس هایش و همچنین ارتباط مستقیم تر با مردمی كه از آنها عكس می گرفت، تصمیم به تغییر قطع دوربین خود از 35 میلمتری كه دوربین مورد علاقه عكاسان مستند ساز در آن دوران محسوب می شد، به دوربین قطع متوسط دو عدسی انعكاسی گرفت و شروع به ساختن عكس چهره هایی با سبكی كلاسیك و رسمی كرد كه از آن به بعد شاخصه عكسهای او به حساب می آیند.
گرچه برخی از منتقدان و صاحب نظران بر این عقیده اند كه سرنوشت غمبار او با در نظر گرفتن آثارش گریز ناپذیر بوده - یعنی زیاده ازاندازه پیش می رفته و بیش از حد عمیق می دیده - این عقیده بیش از حد حمایت كننده و ستایش آمیزاست.

منبع
__________________
مهدی بهتاش



Blog Skin